غرق کار بودم چنان که دیگرزمان ومکان به یادم نبود. اصلأ مدتها است که از زمان کناره گرفته ام
پس از سالها آه و ناله ازدوری مام وطن دیگر به خود گفته بودم که زندگی این است.
این دو روز دنیا را خوش باش تو برای دایره نفوذی که در دسترست است تلاش کن. تو رخت ازیار و
دیاری بسته ای که درغیابت بقیه سیستم دیگری را بر گزیده اند و تو در تارو پود عنکبوتی زمان چنان
در گیری که نمی توانی و نباید به دایره غیر نفوذی خودیک لحضه هم بیندیشی. دیگر با یاد شعرمولانا
چون نی ناله سر نمیدادم و لبخند آرامش زینت بخش چهره ام بود.
به خود میگفتم دیدی که گذشت زمان مرحم دردت شده و متین و پخته و آرام گشته ای؟ آرامش خیال را
با غم و درد دوری از گذشته ها بهم مریز و به زندگی کنونی خود قانع باش.
به این ترتیب در شهری بیگانه ریشه گرفته بودم و با زبان بیگانه چنان خو گرفته که انگار این جا زاده
شده بودم. در این دنیای پرغوغا دیگر به اخبار نیز توجه نمی کردم و آنروزنیز چون روزهای دیگر در
فکر حل مسائل سر کار، غرق افکار خود بودم که پست الکترونیکی پیام زیر را برایم به ارمغان آورد.
موقیتت خوبی بود که لحضه ای ازکاردست بکشم و بیاد روزگاری دورسرم راکمی باگل چینی که
دوستان ناشناس دانشگاهیم برایم میفرستند گرم سازم. پیام الکترونیکی را گشودم و با خواندن اولین
سطر آن بدنم منجمد شد و با هر سطردیگر آن به مقدار آدرنالین خونم افزود. دردی طاقت فرساو
موذی نصف سرم را در نوردید و بیش از آنکه بدانم احساس خفقانی شدید سرا پایم را فرا گرفت.
آنجماد عصبی عضلاتم را احساس میکردم وبا هیچ استدلالی نمی توانستم خشم خود را فرو خورم.
ناچار از شدت درد با دستانی لرزان نامه ای به مدیرم نوشته دست از کار شسته به خانه رفتم.
چند قرص مسکن قوی و پناه بردن به گوشه ای تاریک و خواب دوای دردم بود . این درد باز تکرار
شد تا به حالت بی حسی رسیدم.
پیام الکترونیکی زیر را به دو نفر از سیاسیون به نام فرستادم تا از صحت و سقم آن آگاه گردم. یکی از
این دو جوابم داده اظهار بیخبری کرد اما نوشت که از این خبر متعجب نیست . جواب دومی سکوت
مطلق بود.
دوستانی که خبر را از من شنیدند نیز چون من مات و متحیر ماند ند. دست ما کوتاه بود و خرما بر نحیل .
اما راستی را اگرمنی که سالها ست در کشوری دیگر می زیم و در این کشور ریشه دوانده ام از این خبر
چنیین منقلب و نزار میشوم چنانکه یکی دو روز را از شدت سردرد فلج شده مجبوربه ترک کار می گردم.
چه گونه وزیردفاع کشوری که زاده ان جاست وآن جا ارتذاق وزندگی میکند می تواند چنیین آرام به استدلال
تقسیم کشورش بپردازد و آنرا برای جلوگیری از اختلاف بین سنی و شیعه اجتناب ناپذیر بداند؟ آنهم نه هر
جائی بلکه شریان حیاتی کشورش را دو دستی تقدیم همسایه هایش کند ! آیااین سران قوم چنین حاتم
بحشی هائی رااز کشورهای دیگر منطقه دیده اند؟ و راستی را ایا می شود با تقدیم فسمتی از خلیج فارس
و یا حتی همه ایران اختلاف شیعه و سنی را برچید؟ عجبا آقای وزیر آیا تو عرق میهنی رافراموش کرده ای ؟
آیا تو هم مانند ما بی حس شده ای؟ اما اگر ما بی حس به وقایع زادگاهمام می نگریم ریشه ای در جای
دیگر داریم تو و فرزندانت پس از تقدیم ایران به کشورهای ضعیف تر ازخود به کجا خواهید رفت؟
این شما و اینهم
پیام الکترونیکی مولد سردرد من.